تخمین زمان مطالعه 5 دقیقه (1019 کلمه)

ویرگول یک بستر ایرانی و باز هم غیر قابل اطمینان

ویرگول

ویرگول جایی برای نوشتن و خواندن و البته با بستری ایرانی و البته غیر قابل اعتماد!

شروع به نوشتن که کردم طولانی شد و با خود گفتم شاید حوصله مطالعه داستان های هزار و یک شب من رو نداشته باشید، لذا توضیح آخر را همین اول نوشتم و مقدمه را در آخر گذاشتم.

چند روز پیش به سفارش آقای عادل طالبی (که اگر اجازه داشتم استاد خطابش می کردم) در شبکه جدید التاسیس ویرگول حسابی باز کردم و یک پست گذاشتم با این عنوان:

"الو یک دو سه چهار، الو یک دو سه آزمایش می کنیم"

در همین جمله سیستم قفل کرد و خلاصه نوشتن متن رو با مشکل مواجه کرد و بعد که موضوع را مطرح کردم گفتند با فلان مرورگر کار کنید و با فلان مروزگر کار نکنید و ... بماند

همیشه به این بستر های ایرانی بی اعتماد بودم و هستم چون یک روز قیفش نیست یک روز قیرش نیست و یک روز کبریت ندارند و .... اما چه کنم که پیر خرابات سفارش کرده بود و ما هم گفتیم بسم الله

اولین پروژه مشتری بعد از آن جریان همین دو سه روز پیش که تمام اکانت های کسب و کار مشتری ام را در توییتر و فیسبوک و گوگل پلاس و لینکداین و پینترست و اینستاگرام و .... ایجاد کردم گفتم در ویرگول هم بگذار اکانتشان را بسازم و اثربخشی اش را اندازه ای بزنیم

فردا که از خواب بیدار شدم دیدم که جا تره و بچه نیست! پستم را حذف کرده بودند! اول با خودم فکر کردم شاید من این داستان پست نوشتن در ویرگول را در خواب دیدم و دارم توهم میزنم! اما مرورگر رو بررسی کردم دیدم بله حساب هست اما پست نیست. با خودم گفتم شاید قوانین را نقض کرده ام و مثلا قانونی دارند که موضوع روانشناسی (منظورم مرکز مشاوره روانشناسی متین است) جزو موضوعات ممنوعه بوده و.... خوب اگر هم بوده حتما یک ایمیلی هانی هونی اهننی.... رفتم ایمیل را چک کردم دیدم خبرینیست

جالب اینجاست که وقتی در گوگل جستجو کردم آثار عکسی که آپلود کرده بودم هست و رویش کلیک که می کنه به صفحه 404 در ویرگول هدایت می شود. یعنی می شود سرورشان ایرادی داشته و بدون اینکه صدایش را در بیاورند بکاپ روز قبل (اطلاعات قبل از درج متن بنده) را برگردانده باشند؟ نه احتمالش یک صدم درصد است که دقیقا اطلاعات بین افتتاح حساب و درج پست را .... اصلا ولش کن

یک بار دیگر با خودم گفتم آدم عاقل از یه سوراخ دو بار گزیده نمیشه. یادم رفته بود که بستر های ایرانی یا فیلتر می شوند یا یهویی دلشان می خواهد تعطیل کنند یا مدیرانش آدم های ناراحت و عصبانی هستند یا کلا دستشان با بعضی ها توی یک کاسه است یا به قول مهران مدیری پای نفر سوی همیشه وسط هست و یا...

 

اما شروع بحثم:

سالهاست در این به قول ادبیات جدید اکوسیستم سایبری ایران دست و پا می زنم و از زمان اینترنت دایال آپ با آن سرعت آهسته و قطع و وصلی هایش از خدمات سرویسدهندگان مختلف استفاده کردم. اولش تنها ایمیل بود و بعد هاتمیلی بود و بعد ها هم یاهو آمد و مسنجرش دل همه ما را وابسته خودش کرد. کم کم یک چیزی آمد به اسم فیسبوک، گفتند شبکه اجتماع مجازی است و تازه با مفهوم سوشیال و اجتماع مجازی آشنا شدیم. همچین که دستی بر آتش طراحی سایت بردم به ذهنم رسید من هم یک فیسبوک بزنم و شاید مارک زوکربرگ بشوم!

آن روزها نوجوانی خام بودم، یادم هست بعدها با بچه ها به کمک یک ابزار با نام شیرترونیکس یک شبکه اجتماع مجازی برای علاقمندان حوزه بازاریابی زدیم و چشم به هم زدیم کلی آدم های بزرگ و کوچک در سایت ما عضو شدند. آخر فیسبوک فیلتر بود و مثل این روزها هر بچه ای نمی توانست فیلتر را با یک فیلتر شکن دور بزند!

داستانی داشتیم. برای سایت پلیس درست کردیم و کار ما شده بود تذکر دادن به این و آن و بلاک کردن اکانت افراد متخلف و کسانی که قوانین وب سایت را زیر پا می گذاشتند.

بچه بودیم و احساس می کردیم برای خودمانن کسی شده ایم و الان این قدرت را داریم که با یک کلیک جلوی فعالیت هر فردی را یگیریم و خلاصه برای خودمان در آن فکر نخودی مان پادشاهی می کردیم!

یکی دو سال که گذشت فهمیدیم که این کت برای تن ما خیلی بزرگ است و به قول یکی از بچه ها ما رو چه به این غلطا!

کمی که پا به سن گذاشتم به آن روزهای خودم خنده ام می گیرد و آن دنیای کوچک و تفکرات کوچکی که داشتم و داشتیم! چند روز پیش به سفارش یکی از دوستان وارد یک گروه تلگرام شدم و بعد از مطالعه قوانین گروه ده روزی تنها نظاره گر بودم و پست ها را گه گاهی می خواندم تا سوالی به ذهنم رسید و در گروه مطرح کردم و تعدادی هم پاسخ جالب دریافت کردم و بعد از آن در مورد روش ها و تکنیک های حل مسئله از جمله آریز و تریز و طوفان فکری یا همان برین استورمینگ برای اعظا توضیح دادم

یک ساعت بعد متوجه شدم مدیر سایت کل پست های من را حذف کرده!

با ناراحتی از  مدیر گروه پرسیدم که چرا پست من رو حذف کردید؟ و در جواب گفت شما سوالتون رو پرسدیدی و ملت هم جواب دادند و پاسختون رو گرفتید برای اینکه بحث ادامه پیدا نکنه به دستیارم دستور دادم حذف کنه!

من در مورد اینکه کلی وقت گذاشتم تا آن مطلب علمی را در کانال تایپ کنم توضیح دادم و گله کردم که این اهانت به دیگران است و به نظر من باید بابت این رفتار عذرخواهی کنید، اما ایشون جواب من رو نداد و من هم در گروه خداوند رو شکر کردم که چقدر خوب است که نان مردم دست اینگونه افراد نیست و الا به چشم به هم زدنی آجر می کردند

یاد ضرب المثل مادر بزرگم افتادم که می گفت خدا خر رو دیده بهش شاخ نداده!

حال حکایت شبکه اجتماع مجازی ویرگول هست، باید خدا رو شکر کنیم که اینها اجازه زندگی مردم و یا نفس کشیدن خلق الله دستشان نیست و الا بر گمان من لحظه ای درنگ نمی کردند!

1
آموزش بازاریابی اینستاگرام - قسمت اول
خداحافظ بانک ملت

مطالب مرتبط

 

نظرات (0)

نظر ارسال شده‌ی جدیدی وجود ندارد

دیدگاه خود را بیان کنید

ارسال دیدگاه بعنوان میهمان ثبت نام کنید یا وارد شوید لطفا.
پیوست ها (0 / 3)
اشتراک‌گذاری موقعیت مکانی شما